محمود كتبى
77
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
مىآمد ، وحشت زيادت شد . بعد از آنكه ايلچيان را با سخنان نخوت آميز روانه گردانيد ، خبر رسيد كه جانى بيك خان رنجور گشت و مراجعت با الوس خود نمود و اخى جوق در تبريز است . امير مبارز الدين را داعيهء تسخير آذربايجان شد . در اين حال خبر متعاقب مىرسيد كه جانى بيك خان وفات كرد و پسر او بردى بيك قائم مقام پدر گشت و چند برادر ديگر كه داشت مقتول گردانيد و فتنه در ميان ايشان واقع گشته . امير - مبارز الدين عزم جزم گردانيد و به تهيهء اسباب لشكر مشغول گشت ، دوازده هزار مرد از لشكر عراق و فارس اختيار كرد و همچون برق روانه شد به تبريز . چون از جربادقان بگذشت ، به هر شهر و ولايت كه نزول مىافتاد ، سرداران و اكابر آنجا بيرون مىآمدند و به شرف دستبوس مىرسيدند . چون امير اخى جوق از اين حال خبردار شد ، با سى هزار سوار آراسته از تبريز بيرون آمد و در موضعى كه آن را ميانه مىگويند ، فريقين بههم رسيدند . امير مبارز الدين ميمنه به شاه شجاع داد و ميسره به شاه محمود و خود در قلب لشكر بايستاد ، شاه يحيى در پيش خود بداشت و فرمود كه لشكرى هر يكى سه چوبهء تير بيندازند و حمله كنند . مولاناى سعيد مغفور مولانا كمال الدين لطف اللّه پسر مولانا صدر الدين عراقى طاب اللّه ثراهما گفت كه در اكثر حروب كه ملازم بودم و شمشير مبارك سيف اللّه خالد بن وليد رضى اللّه عنه حمايل داشتم و ركاب حضرت رسالت ( ص ) بر سينه مى - بستم ، چون عساكر برابر يكديگر مىايستادند ، شمشير از نيام مىكشيدم و اين دعا كه از خالد رضى اللّه عنه منقول است و بر آن شمشير منقور بود مىخواندم : اللهم - يا حافظ يا ناصر يا منتصر يا نصير ، انصرنا بفتح قريب و نصر عزيز و سه نوبت تيغ را بر روى لشكر اشارت مىكردم مخالفان به هزيمت مىشدند . در جنگ تبريز كرت سوم كه دعا بخواندم ، تيرى بر علمدار آمد و علم بيفتاد و فتح شد . اما دست راست اخى جوق ، ميسرهء امير مبارز الدين بشكستند و در پس قلب گرديدند و قول را در ميان گرفتند . امير مبارز الدين با شاه يحيى هرچند در صغر سن بود داد مردى بدادند و لشكر دشمن روى به هزيمت نهادند و بزرگان ايشان بيشتر يا مقتول شدند يا گرفتار آمدند 89 . چون ميمنهء اخى جوق ، شاه محمود را بشكستند آغروق و بنه او را غارت كردند ، امير مبارز الدين پسران را از عقب لشكر فرستاد . ايشان تا نخجوان برفتند و به لشكر نرسيدند . سه روز در آنجا به عشرت مشغول